تبليغاتX
هرچی که تو بخوای
طنز و ...

هزاران زن كنيايي در اعتراض به منازعات سياسي اين كشور اعتصاب سكس كردند 

تلاشهاي ديگري براي پايان دادن به بحراني كه اين كشور را به شدت تهديد مي كند با شكست روبرو شده است. سازمان توسعه زنان كنيا كه قصد دارد همسران كيباكي و اودينگا نخست وزير اين كشور را نيز با خود همراه كند اين اعتصاب را اعلام كرده است. اين گروه به فاحشه ها هم در جريان اين اعتصاب يك هفته اي پول پرداخت مي كند تا آنها را نيز با اعتصاب همراه سازد. مقامهاي اين سازمان اميدوارند تا در اثر اين اعتصاب مردان فشار بيشتري را بر سياستمداران بياورند تا اين كشور از بحران سياسي خارج شود. يكي از مقامهاي اين سازمان گفت ما همه راهي را براي آغاز مذاكرات بررسي كرديم و به اين نتيجه رسيديم كه سكس بهترين است چرا كه هيچ قبيله اي و حزبي ندارد و همه جا رخ مي دهد

+ نوشته شده در  88/02/14ساعت 17:31  توسط حجت | 

پدر دخترك «ميليونر زاغه‌نشين» او را به بالاترين قيمت مي‌فروشد

 


خبرگزاري فارس: پدر بازيگر كودك فيلم «ميليونر زاغه‌نشين» (روبينا علي) قصد دارد دختر 9 ساله خود را به بهترين پيشنهاد، به يك خانواده متمول بفروشد
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، اين خبر را روزنامه انگليسي «News of the World» منتشر كرده است.
اين روزنامه در گزارشي از ملاقات خبرنگاران انگليسي با پدر و عموي «روبينا» نوشته است: پدر اين بازيگر، قصد دارد دختر خود را به صورت «فرزند خوانده» بفروشد و زندگي خود و دخترش از زاغه‌هاي بمبئي جدا كند.
رفيق قريشي، قصد دارد دخترش را كه در فيلم «ميليونر زاغه‌نشين» در نقش كودكي لاتيكا بازي كرده، به قيمت 20 ميليون روپيه معادل 400 هزار دلار (310 هزار يورو) بفروشد.
«روبينا علي) احتمالا به يك خانواده ثروتمند در دوبي فروخته مي‌شود.
در اين راستا پدر و عموي دختر قصد دارند در قالب يك تور، به كشورهاي مختلف، براي فروختن دخترشان به بهترين پيشنهاد، تلاش كنند و فعلا تور آنها به يك خانواده آسياي شرقي رسيده است.
بنا بر اين گزارش، روزنامه «News of the World» عكس‌هايي از اين بازيگر را با پدر و عموي خود منتشر ساخته است.
در اين بين، عموي «روبينا»‌هم گفته كه ما علاقه هستيم تا آينده او را تأمين كنيم و ما نگران آينده روبينا هستيم.
وي اين را هم مطرح كرده كه پدر و مادر «روبينا» هم در ازاي فروش او غرامت مي‌خواهند و اولين خريدار روبينا (در آسياي شرقي) اين شرايط را پذيرفته است.
رفيق قريشي علي و ديگر بستگان اين دختر، خبرنگاران انگليسي را در هتل بمبئي ملاقات كردند.
قريشي گفته ما دو يا سه ماه نياز داريم و در اين مدت مي‌توانيم درباره قيمت «روبينا علي» بحث كنيم.

+ نوشته شده در  88/02/07ساعت 16:22  توسط حجت | 
سیرک

یادم می آید وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند. شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. بچه ها همگی با ادب بودند. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند.
مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد. وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید:«چند عدد بلیط میخواهید؟» پدر جواب داد: «لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برایبزرگسالان.» متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید:« ببخشید، گفتید چه قدر؟» متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرارکرد. پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند. معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟
ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: «ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد!» مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر میشد، گفت: «متشکرم آقا.» پدر خانواده مرد شریفی بود، ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد.
بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم.

+ نوشته شده در  88/02/02ساعت 15:43  توسط حجت | 
مادر و پدر

مادر و پدر داشتند تلویزیون تماشا می کردند که مادر گفت: "من خسته ام و دیگه دیروقته، می رم که بخوابم." مادر بلند شد، به آشپزخانه رفت و مشغول تهیه ساندویچ های ناهار فردا شد، سپس ظرف ها را شست، برای شام فردا از فریزر گوشت بیرون آورد، قفسه ها را مرتب کرد، شکرپاش را پرکرد، ظرف ها را خشک کرد و در کابینت قرار داد و کتری را برای صبحانه فردا از آب پرکرد. بعدهمه لباس های کثیف را در ماشین لباسشویی ریخت، پیراهنی را اتو کرد و دکمه لباسی را دوخت. اسباب بازی های روی زمین راجمع کرد و دفترچه تلفن را سرجایش در کشوی میز برگرداند. گلدان ها را آب داد، سطل آشغال اتاق را خالی کرد و حوله خیسی را روی بند انداخت. بعد ایستاد و خمیازه ای کشید و به طرف اتاق خواب به حرکت درآمد، کنار میز ایستاد و یادداشتی برای معلم نوشت، مقداری پول را برای سفر شمرد و کنارگذاشت و کتابی را که زیر صندلی افتاده بود، برداشت. بعد کارت تبریکی را برای تولدیکی از دوستان امضا کرد و در پاکتی گذاشت، آدرس را روی آن نوشت و تمبر چسباند؛ مایحتاج را نیز روی کاغذ نوشت و هر دو را در نزدیکی کیف خود قرارداد. سپس دندان هایش را مسواک زد.
پس ازآن به تک تک بچه ها سرزد، چراغ ها را خاموش کرد، لباسهای به هم ریخته را به چوب رختی آویخت، جوراب های کثیف را در سبد انداخت، با یکی از بچه ها که هنوز بیداربود و تکالیفش را انجام می داد گپی زد، ساعت را برای صبح کوک کرد، لباسهای شسته را پهن کرد، جا کفشی را مرتب کرد و شش چیز دیگر را به فهرست کارهای مهمی که باید فردا انجام دهد،اضافه کرد. سپس به دعا و نیایش نشست.
درهمان موقع پدر تلویزیون راخاموش کرد و بدون اینکه شخص خاصی مورد نظرش باشد، گفت: " من میرم بخوابم" و بدون توجه به هیچ چیز دیگری، دقیقاً همین کار را انجام داد!

+ نوشته شده در  88/01/22ساعت 16:3  توسط حجت | 
ارزشش را داشت

جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگیش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است، از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند . مافوق به سرباز گفت: اگر بخواهی می توانی بروی، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه؟ دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی!
حرف های مافوق، اثری نداشت، سرباز به نجات دوستش رفت. به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد ، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند. افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود، معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت: من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی!
سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت. مافوق: منظورت چیه که ارزشش را داشت!؟ می شه بگی؟
سرباز جواب داد: بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم!
اون گفت: جیم.... من می دونستم که تو به کمک من میایی...

+ نوشته شده در  87/12/24ساعت 22:58  توسط حجت | 
دیوار

مادر خسته از خرید برگشت و به زحمت زنبیل سنگین را به داخل خانه آورد. پسر بزرگش که منتظر بود، جلو دوید و گفت:" مامان، مامان! وقتی من در حیاط بازی می کردم و بابا داشت با تلفن صحبت می کرد، تامی با ماژیک روی دیوار اتاقی که شما تازه رنگش کرده اید، نقاشی کرد!"
مادر عصبانی به اتاق تامی کوچولو رفت. تامی از ترس زیر تخت قایم شده بود، مادر فریاد زد: "تو پسر خیلی بدی هستی!!" و تمام ماژیک هایش را در سطل آشغال ریخت. تامی از غصه گریه کرد. ده دقیقه بعد وقتی مادر وارد اتاق پذیرایی شد، قلبش گرفت.
تامی روی دیوار با ماژیک قرمز یک قلب بزرگ کشیده بود و داخلش نوشته بود: مادر دوستت دارم! مادر درحالی که اشک می ریخت، به آشپزخانه برگشت و یک قاب خالی آورد و آن را دور قلب آویزان کرد.
تابلوی قلب قرمز هنوز در اتاق پذیرایی بردیوار است!!

+ نوشته شده در  87/12/05ساعت 23:57  توسط حجت | 
ایثار

يك هفته غيب شد، در را كه باز كرد همسرش بستش به توپ سرزنش.
چیزی نگفت و با لبخند رفت خوابيد، تلفن زنگ زد.
مادر همسرش از پشت خط گفت: "دخترم، شوهرت كليه‌اش را داد به برادرت، ازش خوب پرستاري كن!"

فرستنده : سعید سرتیپی

+ نوشته شده در  87/10/08ساعت 17:11  توسط حجت | 

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد.
پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود. خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از و خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت: این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند.

+ نوشته شده در  87/09/30ساعت 21:10  توسط حجت | 
دور ميدان انقلاب دختر مرتبي را دید كه جوراب مي‌فروخت، پيرزن مشكوك شد، همۀ جورابهايش را خريد. دنبالش كرد، رسيد به خوابگاه دانشجويي.
دلش سوخت، درب خوابگاه آگهي كرد به يك فروشندة نيم وقت خانم نيازمنديم و...
فردا صبح صد تا دختر مرتب مراجعه كردند.
+ نوشته شده در  87/09/28ساعت 0:39  توسط حجت | 
آیا شیطان وجود دارد؟

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند: آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد." استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟" شاگرد پاسخ داد: "بله، آقا!" استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد، پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست، خدا نیز شیطان است." شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست. شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟" استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟" استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟" شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند. مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد، یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد، خلق کرد."
شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟" استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد." شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟" استاد زیاد مطمئن نبود. پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.
نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!

+ نوشته شده در  87/09/08ساعت 17:28  توسط حجت | 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

 

پدر عزيزم،

با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.

با عشق،

پسرت،

John

  

 

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن

+ نوشته شده در  87/05/25ساعت 11:37  توسط حجت | 

 

از اون جایی که حقیر  این روز ها علاقه خاصی به ازدواج پیدا نموده ام liar، لذا صلاح را بر این دانستم این بار هم  از ازدواج برایتان واگویه کنم!!  البته این دفعه قصد دارم  از یک ازدواج موفق برایتان بگویم مثل ازدواج من و همسر آینده ام !!angel

 

موتور ! تاکسی موتور ! داخل شهر

موتور آقا ! موتور !

 

آقا موتور چیه بیا برو اون ور ببینم ! این جا وبلاگ توتر ها، سر چهار راس مگه! زن و بچه مردم این بلاگ رو می خونن!

 

ببخشید! خب کجا بودیم؟

 

بله ! داشتم می گفتم . ابتدا  برای یک ازدواج موفق سعی کنید همیشه از تجربه بزرگتر ها استفاده کنید.

 

مثل همین صحنه :

 

پسر: بابا ! تو کجا به مامان شماره دادی؟ نکنه تو چت با هم آشنا شدین؟

بابا: پسره ی پر روووووی ####### !! وایسا ببینم به تو چه من چه جوری عاشق ننه ات شدم!!

 

 همیشه سعی کنید قبل از ازدواج شناخت کافی را بدست آورید .اصلا هم از ایجاد آشنایی نترسین و  همیشه سعی کنید برای شروع  آشنایی دنبال یک بهانه خوب باشین. خجالت نکشین ، برین جلو و با شهامت حرفتون رو بزنید.

 

پسر:سلام خانم ! ببخشید می شه با من از دواج کنید!

بووووووووووووووومب!!

 

کات آقا ! کات !

 پسره ی اوشکول من گفتم ایجاد آشنایی! نگفتم زرت بری بگی ازدواج که!!

دوباره می گیریم!

صدا، دوربین ، حرکت!

 

همیشه سعی کنید قبل از ازدواج شناخت کافی را بدست آورید. اصلا هم از ایجاد آشنایی نترسید و  همیشه سعی کنید برای شروع  آشنایی دنبال یک بهانه خوب باشین. خجالت نکشین ، برین جلو و با شهامت حرفتون رو بزنید.

 

پسر: سلام خانم محترم! امروز هوا چقدر خوبه! نه؟ شما چقدر چهرتون آشناس!  ببخشین من شما رو قبلا جایی ندیدم؟ می شه بیشتر باهاتون آشنا بشم؟

دختر: من دختر عمو تم منگل!!!!!!

 

بله  می فرمودیم!

 

 خب البته  اگه  برای به سر و ساموون رسیدن عجله دارین و حوصله آشنایی و ازین سوسول بازی ها رو ندارین . گروه مشاورین توتر! ازدواج فامیلی رو به شما پیشنهاد می کنند.

 

دختر: من فقط اهل ازدواج فامیلی هستم.

پسر:اگه زن من بشی خب می شیم فامیل ، اونوقت ازدواجمون هم فامیلیه!

 

همان طور که می دانید ازدواج کم الکی نیست ( خیلی الکی است!!) پس خواهشا شرط و شروط الکی نذارین!

 

دختر: اگه می خوایی زنت بشم باید قول بدی یه کاری کنی رونالدینیو از بارسلون بره چلسی! خوزه مورینیو هم باید مربی تیم ملی بارسلون بشه!

 

 

راستی تا یادم نرفته بگم زندگی خیلی مشکلات داره! (نه بابا!) هیچ وقت به خاطر تخلیه ناشی از فشار زندگی سر همسر عزیزتون داد نکشید. این جور مواقع بهترین راه حل دبلیو سی  هستش!!


خب فعلا تا این جا رو داشته باشین تا بعد ها  اگه فرصت شد  از دوران شیرین نامزدی براتون بگم.
در پایان نتیجه اخلاقی که تا این جای ماجرا می شه گرفت اینه که اگه ازدواج کردین  آشغالاتون رو  راس ساعت 9 بذارین دم در!!

+ نوشته شده در  86/11/29ساعت 15:37  توسط حجت | 
علیک سلام!به سلامتی سال هم تحویل شد و وارد سال 2008 شدیم. البته امسال یه سال خاصی بود.از اولش که شروع سال 2008 رو با قطع کردن برق و گاز و یخ زدگی لوله های آب و تعطیلی نصف مملکت جشن گرفتیم! خدا به داد ادامه سال برسه......به هر حال به همه هموطنای مسیحی و عزیزم سال جدید رو تبریک میگم و برای همتون آرزوی بهروزی و شادزیستی دارم.هر چند که فکر کنم یه کم دیره اما خوب به همون دلایلی که 2-3 خط بالاتر ذکر کردم نتونستم زودتر از این بهتون تبریک بگم و البته امتحانات دانشگاه و برنامه امتحانات هم  امسال همه دانشجو ها را اذیت کرد.
 
این مطلبی رو هم که در زیر میبینید به مناسبت سال جدید نوشتم و درباره برگزیدگان سال 2007 هست از جنبه های مختلف.لذتشو ببرید....(راستی همش شوخیه ، جدی نگیرید....کلاً گفتم که بعداً به کسی بر نخوره)
 
 
5 زن برگزیده سال :
  
 
1-کزت : دختری که نماد زنان ستم دیده تاریخ است. کسی که اگر نبود ژان والژان معروف نمیشد و ما پی به ذات خبیث خانم تناردیه نمی بردیم .یکی از معدود زنان مظلومی که در تاریخ وجود داشته اند. شخصیتی افسانه ای که فقط توی فیلم ها و کارتون ها وجود دارد و در واقعیت به هیچ عنوان چنین زنی رو شاهد نخواهیم بود!
 
2-بیتا خانوم (سکینه سابق) : کسی که به خاطر تمایلات شدید جنسی باعث بد نام شدن همسرش و به وجود آوردن انواع و اقسام جک های زیبا شدند! ساکن یکی از شهر های شمالی و اولین موسس خانه های عفاف.
 
3-زهرا امیر ابراهیمی (زهره) : کسی که یک شبه راه صد ساله رو رفت و معروف شد.معروفیت ایشون به قدری زیاده که وقتی برای خرید لباس میرند نیازی نیست سایز خودشون رو به فروشنده اعلام کنند چون خود فروشنده میدونه! نکته جالبی که در این مورد وجود داره اینه که همه ما پخش فیلم خصوصی ایشون رو تقبیح کردیم ولی همه سعی مون رو میکردیم تا این فیلم رو گیر بیاریم و ببینیم!
 
4-فرزاد حسنی: جیگر ، ناناز ،  بوس بوس بوس !  موجودی پر ابرو که برنامه هاش هم مردان و هم خانوم های ایرونی رو جلوی تلویزیون میخکوب میکرد.البته خانوم ها و آقایون به دو انگیزه کاملا متفاوت برنامه ایشون رو نگاه میکردند. خانوم ها به چشم رقیب به ایشون نگاه میکردند و آقایون به چشم [...]!!! جیگرشو بخورم!
 
5-مامان من: بله دیگه پارتی بازی کردیم  و مامانمون رو هم آوردیم جزو این لیست.کسی حرفی داره؟!؟!؟!به هر حال مادر من زنیه که یک پسر دانشمند و نخبه و ممتاز و باهوش رو در دامنش پرورونده پس حقشه که جزو زنان برگزیده سال باشه.
 
*********
 
 
5 مرد برگزیده سال
 
 
1-علی دایی: تا وقتی که فوتبال بازی میکرد همه میگفتند بابا بسه دیگه.پاشو برو خونتون دنبال درس مشقت.اما حالا که فوتبال بازی نمی کنه همه میگن حیف که علی دایی از فوتبال خداحافظی کرد! جاش خالیه !! هیشکی علی دایی نمیشه !!
 
2-محمود احمدی نژاد : شخصیتی مهربان و طنز پرداز و بسیار شوخ که تا حالا هیچ کس ندیده در انظار عمومی عصبانی بشه! کلاً حالی میده به سیستم اونوریا و  هر از چند گاهی سخنانی میگه که ما تا دو ماه تو کف حرفاش میمونیم.کسی که به اندازه تمام رییس جمهور های قبلی ایران کنفرانس رادیو –تلویزیونی و ماهواره ای و مطبوعاتی و غیر مطبوعاتی و ... برگزار کرده.
 
3-لوک خوش شانس: هم خوشگل بود هم خوش شانس بود با اینکه همه این ویژگی ها رو داشت اما به شدت بین ایرانی ها منفور بود.با اینکه مأمور عدالت بود و مردم ایران هم ذاتاً انسان هایی عدالت طلب هستند اما نمی دونم چرا همه اینقدر جو دالتون رو دوست داشتند و از لوک بدشون میومد.
 
4-آقا زاده ها : انسان هایی به شدت ناشناس که از بابابشون زاده شدند و به همین علت بشون میگیم آقا زاده!  کسایی که ما نمی بینیمشون ولی میدونیم که وجود دارند! دوستانی که به دلیل در اختیار داشتن 80 درصد سر مایه های این مملکت  همه کاری میتونن بکنن.اگر جزو این دسته هستید به شما تبریک میگم چون از همین الان مدرک دکترا و ویلای شمال و شغل نون و آبدارتون ردیفه.شما فقط کافیه آبمیوه تون رو بخورید بقیه کار ها رو بابا جونتون حل میکنه!
 
5-من: انسانی شجاع و دلیر.بزرگ مرد و ستم دیده. مهربون و با معرفت.عاشق پیشه و هنر جو.خوش تیپ و خوش مشرب. بخشنده و صبور و خلاصه یه فرشته به تمام معنا.  راستی حسابی هم تواضع و فروتنی  داره و اصلاً مثل بعضیا هی از خودش تعریف نمی کنه!  اسمشم به این دلیل جزو این لیست آوردم چون  میدونم اگه نمی آوردم شما ها شاکی میشدید که چرا همچین شخص مهمی رو از قلم انداختم !
 
 
*******
 
۴ حیوان برگزیده سال
 
 
1-گاو: ازمعرف ترین حیوان های ایرونی که نام مبارکشون نقش به سزایی در فحش دادن و تخریب شخصیت افراد داره.ما به کسانی که بسیار بد از عرض خیابون رد میشند یا بسیار بد رانند گی میکنند یا بسیار بد برخورد میکنند یا حتی کسانی که ازشون خوشمون نمیاد میگیم گاو! دوستانی هم که تا حالا این موجود رو از نزدیک ندیدن و منظور من رو نمی فهمن میتونن یه نگاهی توی آینه بندازند تا با چشم خودشون این عزیز رو ببینند!
 
2-گوسفند: حیوانی زیبا و با وقارکه به دلیل نوع خاص آرایش پشم هایش و رفتار زیبنده اش،  امروزه برای خطاب کردن افرادی که تازه به شهر قدم رنجه کرده اند به کار میره.به این دلیل گوسفند رو جزو این لیست انتخاب کردیم چون در جامعه ما انسان های زیادی شایستگی داشتن این نام رو دارند!!!
 
3-مرغ: جانوری زیبا و لطیف که همراه با تمایلات شدید جنسی که شوهر بدبختش (یعنی آقای خروس) از دست این خانوم و کارهاش صبح کله سحر شروع میکنه به داد و فریاد و قوقولی قوقو!!! ضمناً مرغ های ما در اکثر موارد یک پا دارند!
 
4-این مورد کلاً سانسور شد فقط همینو بدونید که مورد شماره 4 موجودی عجیب و خوش گل و طناز ومهربان و .... اینا و اینا!
 
 
*******
 
۲ شرکت برگزیده سال
 
1-ایرانسل: یادمه اون قدیم ندیما سیم کارت تلفن همراه 1.5 میلیون بود اما الان شده 15 هزار تومن.خوب دیگه طبیعیه که الان دختر و پسر 10 ساله هم موبایل داشته باشند! ضمناً طرح های پاییزه و زمستانه ایرانسل کمک بزرگی به رونق صنعت زید بازی  در کشورمون کرد! یه نصیحت هم برای پدرها و مادرها: اگر صبح که پسرتون از خواب بیدار شد  و دیدید پای چشماش گود رفته :
1-نزنید توی سر و کله خودتون چون بچه تون مریض نیست
2-خونسردی خودتون رو حفظ کنید
3-شلوغش نکنید
4-به این نکته توجه کنید که تماس های بین خطوط ایرانسل شبها 12 به بعد رایگانه.
5- پسرتون دوست دختر داره!
 
 
2-کارخانه ایران خودرو : ایران خودرو اصولاً کارخانه باحالیه چون:
1-از هر 1000 تا ماشینی که تولید میکنه یکیشون مثل آدم کار میکنه و 999 تاش از همون موقعی که از کارخونه میاد بیرون پر از اشکال و نقصه
2-کشور ما حدود 80 میلیون جمعیت داره و تقریباً همه 80 میلیون از مورد شماره 1 آگاهی دارند
3-با وجود مورد شماره 2 اما باز هم همه روزه تعداد کثیری از هموطنان ما برای خرید ماشین به این کارخانه و نمایندگی هاش مراجعه میکنند.
4-کارخانه ایران خودرو به تازگی اقدام به صادرات خودرو سمند بین قبائل گومبا گامبا ،بوگا بوگا , ناکوپندا , مگ مگ و دوستان زبلش  و سایر قبائل آفریقایی کرده و اسمشو گذاشته صادرات خودرو و ما هم دلمون خوشه که به جرگه کشور های صادر کننده خودرو پیوستیم!!!
 
خدا وکیلی شرکتی که این همه زبل باشه حقش نیست بیاد توی لیست ما؟!؟!
 
  
 
********
 
5 کار نفرت انگیز برگزیده سال
 
 
1-شرکت در تربیون آزاد اخبار بیست و سی
 
2-قرار دادن و چرخاندن انگشت اشاره در داخل یکی از حفره های بینی و در آوردن آن به سمت بیرون در حالی که وسط جمعیت و در داخل قطار بین شهری(مترو) ایستاده اید!
 
3-کلاً درس خوندن در همه مقاطع!
 
4-طرفداری و تشویق تیم ملی با اون بازیاش !!
 
5-بچه دار شدن!!!
 
 
********
 
  
5 کار خز (ضایع) برگزیده سال
 
1-خواندن آهنگ رپ :  قربونش برم کافیه یه نفر تو این مملکت از یه راهی معروف بشه...شونصد نفر پشت سرش صف می کشن و میخوان از همون راه موفق بشن.ماشالله هزار ماشالله هم کلی کودک 14-15 ساله داریم که همشون عشق معروف شدن دارن! همشونم داف باز تیر(جون عمشون!).از این مسخره تر لقب هاییه که این عزیزان برای خودشون انتخاب میکنن: طعمه و ذنبه و دلمه و تتلو و کفتر لو و فلاکت و مفلوک و افلیج و ابلیس و سه هزار و چهارصد و بیست و یک و ....بر اساس یه تحقیق غیر رسمی ما حدود 300-400 هزار نفر شنونده موسیقی رپ و حدود دو میلیون و سیصد و چهل و هشت هزار و پونصد و دوازده نفر خواننده رپ(RAPPER ) داریم.
 
2-سیگار کشیدن و سیگاری بار گذاشتن و پایپ بازی(شیشه)  و کوکولی(کوکایین): این یکی رو هم دیگه بچه بازی کردن و به سلامتی و میمنت تمامی رکورد های جهانی رو در این زمینه شکستیم  و سن اعتیاد در کشورمون داره یواش یواش میرسه به دوران جنینی و شکم مادر!!!
 
3-خرید موبایل سری N :نیازی به توضیح اضافه نیست!
 
4-قبولی در دانشگاه : یادش بخیر.زمان ما باید تمام مرده و زنده ات جلوی چشات میومید تا مثلاً رشته آبپاشی  علف های بیابانی دانشگاه آزاد واحد روستای قلقلی آباد قبول شی اما با سیاست های جدید وزارت علوم(و 3-4 برابر شدن ظرفیت ها) قبول نشدن توی دانشگاه خیلی سخت شده و فقط کافیست در کنکور شرکت کنید!!!!خدا به داد زمانی برسه که این همه دانشجو فارغ التحصیل بشن و وارد بازار کاربشن.....مملکت گل و بلبلبه دیگه!
 
5-این شماره 5 مهمترین مورده.آقایون، خانوم ها!نکنید بابا جان من نکنید! خز نکنید ! اینقدر اسم بچه هاتون رو [...] نذارید!درسته که نویسنده این مطلب الگوی شما توی زندگیه و خیلی بش ارادت دارید اما دلیل نمیشه که از اسمش استفاده کنید و رو بچه ها تون بذارید.حالا هر کی که اسمش [...] باشه که مثل نویسنده این مطلب آدم بزرگی نمیشه که! پس دیگه سفارش نکنم ها .آفرین.این همه اسم تو این دنیا هست ...جون من اینقدر به [...] گیر ندید!در ضمن [...] اسم پسره
 
 
 امیدوارم این مطلب بی مزه مورد پسندتون قرار گرفته باشه حالا اگرهم باش حال نکردید دیگه یه جورایی تحملش کنید قول میدم مطالب بعدی با مزه تر باشه
+ نوشته شده در  86/11/23ساعت 18:5  توسط حجت | 

فال هفته از 13 تا 20 بهمن ماه 86!

 

فروردين ماه: شما هميشه در ميهماني ها گل سر سبد هستيد و حالا ممکن است اين ميهماني به خصوص و با شکوه در خانه خودتان برگزار شود! افرادی را به منزلتان دعوت نماييد که ارزش دوستي را برای شما دارند.

 ارديبهشت ماه: به نفع شماست که راحت از کنار مسائل عبور کنيد. هر چند انجام اين کار برای شخصي مثل شما بسيار دشوار است، ولي لازم است اجازه دهيد که زمان مشکلات زيادی را حل کرده و مسايل راه تدريجي خود را طي کنند.

 متولدين خرداد: پس از یک دوره دربدری و آوارگی باید پناهگاه امنی جست و در آن آرامش را تجربه کرد. احتیاج به خلوت خود دارید تا بتوانید در مورد سرنوشت خود تاملی نمایید. این خلوت را فراهم کنید به نفع شما خواهد بود.

 تير ماه: در جستجوی زيباييها هستيد. بهتر است اگر قصد دل بردن از همسرتان را داريد، شب هنگام شام مورد علاقه اش را برايش تهيه کرده و شمعي روی ميز روشن نماييد، مطمئنا" به اين ترتيب ترفندتان کارساز ميشود.

مرداد ماه: امروز روی خط خوش شانسي و موفقيت هستيد، اگرچه بخت و اقبال به شما رو آورده است، ولي نميتوانيد روی زمان وقوع آنها حساب کنيد. امروز روزیست که باید حداکثر استفاده را از عشق و علاقه اطرافيان ببريد، چراکه فرصت و دم غنيمت است.

 متولدين شهريور: همسر و همراه زندگی شما احتیاج به توجه بیشتری دارد. بخصوص در شرایط کنونی که موقعیت دشواری برای اوست. با نوازشهای خود به او روحیه دهید و این اطمینان را در او ایجاد کنید که یار و پشتیبان و همراه او خواهید بود.

 مهر ماه: همواره اين مثل معروف را به ياد آوريد: زماني که دوستانتان پشت سرتان حرف ميزنند ، حتم داشته باشيد که در مسير صحيحي در حال حرکت و پيشروی هستيد. بهتر است به مکانهايي برويد که جو اجتماعي مناسبي برای خيالپردازی های شما وجود داشته باشد.

 آبان ماه: بار و بنه و چمدانهايتان را ببنديد، چراکه سفری جالب به سرزمينهای دور خواهيد داشت و امروز تمهیدات آن فراهم میشود. حتم داشته باشيد که سفرتان مملو از گيرايي و فريبندگي خواهد بود. امروز دلتنگیهای خود را کنار بگذارید که از امروز زندگی در دستان شما خواهد بود.

 متولدين آذر: وقتی چیزی را میخواهید باید آنرا به زبان آورید. پنهان کردن خواسته ها موجب میشود تا دیگران نتوانند تاثیر مطلوب در زندگی شما داشته باشند. وجود دوستان خوبی که در کنار خود دارید را نعمت بدانید اما اینرا بدانید که بهترین دوست شما همسر شماست.

دی ماه : کمي صبر و تحمل داشته باشيد، حتم داشته باشيد که در کنار همسرتان به اوج دوست داشتن خواهید رسید. حداکثر استفاده را از عمرتان ببريد.

بهمن ماه: امروز فرصت بیشتری برای اندیشدن به کارهایی که انجام داده اید خواهید داشت. اگرچه همواره فرصت هايي را خوب تلقي ميکنيد که قبلا" تجربه کرده ايد. مطابق معمول، هيچ ترس و واهمه ای از پيشروی در زندگي تان به خود راه نمي دهيد. يد .

 متولدین اسفند: پیشرفت کردن با درجا زدن تفاوت زیادی دارد. کسیکه که یک قدم به جلو و یک قدم به عقب میگذارد، درجا میزند. اما کسیکه قدمهایی آهسته اما پیوسته و دائمی بر میدارد، مسیری مشخص را دنبال خواهد کرد و به هدف خواهد رسید.

 

+ نوشته شده در  86/11/13ساعت 15:21  توسط حجت | 

قليان فقط در قهوه‌خانه‌هاي مجوز دار آزاد

 مي‌شود!

قليان،دخانيات،اوقات فراغت،مرد

رئيس اتحاديه قهوه خانه داران تهران گفت: با دستور رئيس جمهور مبني بر عدم برخورد با قهوه خانه ها، در صورت ابلاغ اين حكم از سوي وزارت كشور به اماكن و به قهوه‌خانه‌دار ها، از اين پس قليان فقط در مراكز مجاز و با مجوز اتحاديه آزاد مي‌شود.

علايي در گفت وگو با خبرنگار اقتصادي خبرگزاري فارس اظهارداشت: با درخواست اين اتحاديه و براي جلوگيري از بيكاري فعالان اين حرفه در نهايت رئيس جمهور در سي‌ام ديماه امسال دستور توقف برخورد با قهوه‌خانه‌ها را صادر كرد.

وي با اشاره به وجود 400 قهوه‌خانه‌ي مجوز دار و يك هزار قهوه‌خانه‌ي فاقد مجور در تهران گفت: در صورت ادامه روند تعطيلي قهوه‌خانه‌ها بيش از دو ميليون نفر در كشور بطور مستقيم و غير مستقيم بيكار مي‌شدند.

علايي تنباكو‌فروشان،ذغال فروشان و ساير رشته‌هاي وابسته به صنف قهوه‌خانه‌داران را يادآور شد و افزود: با توقف فعاليت قهوه‌خانه‌دار ها اين رشته‌ها نيز بيكار و راكد مي‌شدند و به خيل بيكاران كشور افزوده مي‌شد.
رئيس اتحاديه قهوه خانه داران تهران تاكيد كرد: در تمام دنيا مراكزي براي انجام اين امور وجود دارد و در كشور نيز قهوه‌خانه‌ها بهترين مكان براي عرضه قليان هستند.

وي تصريح كرد: نظارت اين اتحاديه بر روي فعاليت قهوه‌خانه ها به شدت بالا است و تاكنون چندين قهوه‌خانه فاقد مجوز پلمپ شده است.

+ نوشته شده در  86/11/07ساعت 23:43  توسط حجت |